تبليغاتX
بچه های اهواز

سالها همصحبتم بودی و هم رازم نبودی

با تو عمری همقفس بودم هماوازم نبودی

باغ بودم بی خبر ازمن گذشتی گل نچیدی

دل به آواز تو بستم نغمه پردازم نبودی

برسر بامت نشستم دانه شوقم ندادی

خواستم تا پرگشایم بال پروازم نبودی

رازها در سینه پنهان کردم وبا کس نگفتم

رفتم آن را باتو گویم محرم رازم نبودی

سوز دل در پرده گفتم ره به آوازم نبردی

ساز یکرنگی زدم دلدار دمسازم نبودی

روز تنهایی به چشمت شعله ی مهری ندیدم

در شب ظلمانی من پرتو اندازم نبودی

بود امیدم همدم آغاز وانجامم تو باشی

فکر انجامم نکردی یار آغازم نبودی

+ نوشته شده توسط جهانبخش پایرنج در چهارشنبه یکم مهر 1388 و ساعت 23:43 |
 

 اينجا  داستان انساني است كه به جرم بي گناهي محكوم به خيانت شده است.به جرم هيچ و پوچ.

         داستان انساني است كه بعد از گذشت ماهها هنوز حس بي اعتمادي نسبت به او هست.

             داستان انساني كه تنها ماند و به جرم خيانت تا ابد مورد نفرين است وخواهد بود.

                داستان انساني كه يك عمر بيهوده انتظار كشيد ومحكوم شد به خيانت.

                    بار خدايا تو شاهدي و مي بيني پس خود قضاوت كن بين ما

                        اگر من در حق دوست خيات كردم مرگم را بيار 

                               آري اين است عاقبت آن همه عشق

 

+ نوشته شده توسط جهانبخش پایرنج در جمعه بیست و هفتم شهریور 1388 و ساعت 19:13 |

به ياد زندگي سياه خودم

skin_by_JipY32

+ نوشته شده توسط جهانبخش پایرنج در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 و ساعت 12:20 |
+ نوشته شده توسط جهانبخش پایرنج در جمعه بیستم شهریور 1388 و ساعت 18:1 |

دوست دارم

+ نوشته شده توسط جهانبخش پایرنج در چهارشنبه چهارم شهریور 1388 و ساعت 23:4 |

چرا ...

 زندگي چيست ؟

 اگر خنده است چرا گريه ميكنيم ؟

 اگر گريه است چرا خنده ميكنيم ؟

 اگر مرگ است چرا زندگي مي كنيم ؟

 اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟

 اگرعشق است چرا به آن نمي رسيم ؟

 اگرعشق نيست چرا عاشقيم؟

+ نوشته شده توسط جهانبخش پایرنج در جمعه هجدهم بهمن 1387 و ساعت 21:57 |

الله

کاش...

كاش آسمان حرف كوير را مي فهميد و اشك خود را نثار گونه هاي

خشك كوير مي كرد ...

 كاش دلها آنقدر خالص بودند كه دعا ها قبل پائين آمدن دستها

مستجاب مي شدند ...

 كاش مهتاب با كوچه هاي تاريك شب آشنا تر بود ...

 كاش بهار آنقدر مهربان بود كه باغ را به دست خزان نمي سپرد ...

 كاش در قاموس غصه ها ، شكوه لبخند در معني داغ اشك گم نمي

شد ...

كاش مرگ معناي عاطفه را مي فهميد ...

 كاش كاش ... 

+ نوشته شده توسط جهانبخش پایرنج در جمعه هجدهم بهمن 1387 و ساعت 21:54 |
  هميشه آغوش مادر پناه گاه مطمئني است
+ نوشته شده توسط جهانبخش پایرنج در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 و ساعت 10:20 |

آنگاه که

آنگاه که غرور کسی را له میکنی،

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران میکنی،

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش میکنی،

آنگاه که بنده ای را نادیده میانگاری ،

آنگاه که حتی گوشت را میبندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،

آنگاه که خدا را میبینی و بنده خدا را نادیده میگیری ،

میخواهم بدانم،

دستانت را بسوی کدام آسمان دراز میکنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟

بسوی کدام قبله نماز میگزاری که دیگران نگزارده اند؟ 

+ نوشته شده توسط جهانبخش پایرنج در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 و ساعت 9:38 |

وامروز در كنج اتاقم مي بيني كه دلم گرفته است.

  مي بيني كه  مثل هميشه دلم هواي تو  كرده است.

     نيستي ولي بودنت را با تمام وجودم احساس مي كنم.

       احساسي كه جزء قطره اي از آن درياي بيكران برايم نمانده است.

         ندانم چرا گذشت زمان خاطرات تلخ بي تو بودن را برايم تازه تر مي كند. 

              ترس  از تكرار تلخ رفتن، خواب خوش دو روز دنيا  را از من گرفته است. 

               وامروز براي هميشه ماندن باز هم دست به دعا مي شوم تا شايد براي هميشه...

 

+ نوشته شده توسط جهانبخش پایرنج در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 و ساعت 16:45 |

دنیای ما


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط جهانبخش پایرنج در جمعه یازدهم بهمن 1387 و ساعت 22:37 |

+ نوشته شده توسط جهانبخش پایرنج در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 و ساعت 15:22 |

+ نوشته شده توسط جهانبخش پایرنج در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 و ساعت 15:47 |

چون حاصل آدمی در این شورستان

 

جز خوردن غصه نیست تا کندن جان

 

خرم دل آنکه زین جهان زود برفت

 

وآسوده کسی که خود نیامد به جهان

+ نوشته شده توسط جهانبخش پایرنج در جمعه بیست و دوم آذر 1387 و ساعت 20:28 |

Image

تصاويري بسيار زيبا از جبهه


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط جهانبخش پایرنج در سه شنبه نوزدهم آذر 1387 و ساعت 13:10 |

جهانبخش من دیر اومدم بگم روز دانشجو مبارک

+ نوشته شده توسط جهانبخش پایرنج در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت 10:23 |

akkasi.ir-buterflies-156.jpg

 

اونجايي که آگاهانه و از روي عمد، دلي رو ميشکنی ، ظلمي مي کني و يا خيانتي

 

هر چند کوچک ... اما به تعداد دفعات زياد!

 

بايد بدوني که

 

روزي...

 

جايي ...

 

و به طريقي که اصلا فکرش رو هم نمي کردي

 

 دست تقدير يکجا و يکباره ...

 

تاوان همه

 

نامردي هات،

 

اشک  و آه ها و ناله هايي که نشنيده گرفتي و

 

لبخند هاي پيروزمندانه اي که از سر قدرت زدي

 

رو ازت مي گيره!

 

 akkasi.ir-buterflies-137.jpg

 

 

 

+ نوشته شده توسط جهانبخش پایرنج در جمعه یکم آذر 1387 و ساعت 15:32 |

من اینجا بس دلم تنگ است

وهر سازی که میبینم بد آهنگ  است

بیا ره توشه بر داریم

قدم در راه بی برگشت بگذاریم

ببینیم آسمان {هر کجا}آیا همین رنگ است؟

 

+ نوشته شده توسط جهانبخش پایرنج در جمعه یکم آذر 1387 و ساعت 8:2 |

تصاویری بسیار زیبا از خطاي چشم

 

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط جهانبخش پایرنج در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 و ساعت 10:15 |

http://i31.tinypic.com/k2b59t.gif

http://i31.tinypic.com/k2b59t.gifhttp://i31.tinypic.com/k2b59t.gif

+ نوشته شده توسط جهانبخش پایرنج در شنبه بیست و پنجم آبان 1387 و ساعت 8:40 |

طعم خیس اندوه واتفاق افتاده .یه آه خداحافظ یه فاجعه ی ساده

خالی شدم از رویا حسی من رو از من برد یه سایه شبیه من پشت پنجره

 پژمرد..........ای معجزه ی خاموش یه حادثه روشن شو یه لحظه فقط یه آن از جنس

شکفتن شو...از روزن این کنج خاکستری پرپر مشغول تماشای ویرون شدن من

شو.......برگرد به برگشتن از فاصله دورم کن یه خاطره با من باش یه گریه غرورم

 کن......از گرگان بی رحم این تجربه من سوز پرواز رهایی باش به ضیافت دیروز.....

 

+ نوشته شده توسط جهانبخش پایرنج در جمعه بیست و چهارم آبان 1387 و ساعت 20:49 |

خدایا فقط خودت می توانی ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط جهانبخش پایرنج در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 و ساعت 21:10 |

برگی از دفتر زرد دختر پاییزی

http://i31.tinypic.com/k2b59t.gif


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط جهانبخش پایرنج در جمعه دهم آبان 1387 و ساعت 23:20 |
 

سلام بعد از چند روز اومدم تا گپي بزنم...

دلم خيلي از اينجا گرفته از هواش از كوچه هاش از....

امروز دارم ميرم شهر خودم تا كه ارامش بگيرم تا كه از اين سردي هوا از اين سردي آدماش يه چند روزي راحت بشم.... بجه ها ميگن وقتي جهانبخش ميره تهران وبرميگرده تحويل نميگره

اما مي خوام بهشون نشون بدم كه وقتي از اهواز بر مي گردم چطوري عوض مي شم و خيلي مهربونتر مي شم آخه وقتي تهران مي رم وبر مي گردم يه جورايي از زندگي بيزار مي شم كه اونا چطور زندگي مي كنندو...

اما وقتي از اهواز بر گردم بهشون ميگم كه اگرچه اهواز هنوز شبيه كوفه زمان امام علي است و هيچ كس بهش توجه ندارد واز نفت تا گاز تا خرماش تا آبش و........همه را مي برند ما هنوز همان آدمهاي مهمان نواز وخونگرم هستيم وبا اين همه ظلمي كه به ما مي شود اما باز هم ..... 

مانده ام آنهايي كه ادعا مي كند ما مسلمانيم،تو هر كوچه وپس كوچه يه مسجد داريم، قرآن داريم چگونه اين همه آوارگي را مخفي نموده اند با تبليغات ....

آري به ما ظلم ميكنند به نام اسلام به نام قرآن و با اين كارهايشان اسلام را لكه دار كرده اند..خدايشان شاهد وگواه است وبس.....  

+ نوشته شده توسط جهانبخش پایرنج در پنجشنبه دوم آبان 1387 و ساعت 11:8 |
 

زندگی در دنیای امروزی  زندگی در مدرسه ی ارادت است و سعادت و شقاوت هر انسانی به اراده همان انسان رقم میخورد . اگر بخواهید عزیز و سربلند باشید باید از سرمایه های عمر و استعدادهای جوانی استفاده کنید و با اراده و عزم راسخ به طرف علم و عمل و کسب دانش حرکت نمایید

                             http://i31.tinypic.com/k2b59t.gif     http://i31.tinypic.com/k2b59t.gif    http://i31.tinypic.com/k2b59t.gif   http://i31.tinypic.com/k2b59t.gif

+ نوشته شده توسط جهانبخش پایرنج در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 و ساعت 23:53 |

 

آبشارهای زیبا


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط جهانبخش پایرنج در جمعه بیست و ششم مهر 1387 و ساعت 23:56 |
 

یه عمری بار غربتها کشیدن-

به دشت نامرادیها دویدن-

 

میان گریه ها در خواب رفتن-

ز خواب غربت از وحشت پریدن

 

به نا کامی از این دنیا گذشتن-

همه عمر از ندامت لب گزیدن-

 

به کنج بی کسی تنها نشستن-

اجل را پیش چشم خویش دیدن-

 

بسی سخت است وزین ها جانگدازتر-

http://i31.tinypic.com/k2b59t.gifصدای گریه مادر شنیدن    http://i31.tinypic.com/k2b59t.gif

+ نوشته شده توسط جهانبخش پایرنج در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 و ساعت 22:2 |

http://i31.tinypic.com/k2b59t.gifپاییزhttp://i31.tinypic.com/k2b59t.gif


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط جهانبخش پایرنج در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 و ساعت 22:54 |
 

چه زیباست با آفریدگار سخن گفتن

در آن دم که گوینده ای گرینده از چاه ظلمانی هستی دروغین به سوی همه سویی فریاد سر میدهد .. آن زمان که انسان یعنی مرغ باغ ملکوت از قفس تنگ دنیای تکراری به همراه نیایش با ملائک همپروازمیشود گوئی کبوتری از عطرونوربا بالهای برفی در متن  ابی آسمان به شهر عشق ها و جذبه ها پر میکشد  یا گلهای مریم  در پرتو مهتاب  بهاری به سوی نور میبالند...این گوینده را گهگاه که توفیق رفیق می آید آلوده کالبد و آشفته روح خود را به هودج دعا میکشد و عجب حالتی بر میرود که لیاقت  ادامه اش را ندارم ....گوئی سوزنی خورد در معرض جذبات کوههای مغناطیس  قرار میگیرد و چه نا آرامی آرام بخشی.. و چه دریا ئیست از رحمت آن لحظه که جزیره چشمها را اشک فرا میگیرد.

+ نوشته شده توسط جهانبخش پایرنج در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 و ساعت 22:50 |

+ نوشته شده توسط جهانبخش پایرنج در شنبه بیستم مهر 1387 و ساعت 0:45 |


Powered By
BLOGFA.COM